سه شنبه ششم فروردین 1387
نه و روز پیروز
گر از لب ما توبه گرفتند چه باک
هم پیاله و هم جام گرفتند چه باک
چون قامت افراشته داریم همه دم
گر جمله ما سر ببریدند چه باک
نوروز آمد و این بهار بی باور ما
ننشاند به سر سفره بارانی خویش
خنده و شادی و شور و شرری
که ز خورشید نگاه کودکانم
به چراغانی او آمده اند
نوروز آمد و روزی از نو
چشمها دست به دامان نگاهی سرشار
که مبادا بنشینند به سوگ رستن
سوسن و زنبق و آلاله ما
که مباد زیستن بی ازلی و ابدی را
به حراج غم و اندوه گذارند یاران
نوروز آمد و رودهای بهاری در راه
چشم وامانده به پرواز مهاجر دارند
که زراهی به درازایی دور
بالها را به سفر می سایند
.....
نوشته شده توسط مریم قاضی در ساعت 5:36 بعد از ظهر | لینک
