مبانی مستتر در ادبیات داستانی پسا مدرن
1)بعد هنری نوشتن ارزش بیشتری دارد، به بیان دیگر داستان از ساختار هماهنگتری برخوردار است – در مقایسه با رمان کلاسیک مدرنیته و پست مدرنیسم-.
2)در ساختار ماجرای داستان نظم زمانی وجود ندارد.
3) حالت درونی شخصیت ها نسبت به کارهایی که میکنند، ارزش بیشتری دارد.
4)درباره شخصیت داستان قضاوت نمیشود.
5) شخصیت ها به گونه ای خلق میشوند که ارزش نمادین کسب میکنند، یعنینمادی از یک شیوه ی خاص زندگی.
6)روایت به صورت نوعی فاصله گیری از امر واقعی ظاهر میشود،ناواقع کنار واقع قرار میگیرد.
7) خود نوشتن به یگانه واقعیت تبدیل میشوددر نتیجه جدایی سوژه از ابژ دشوار است.
8) کند و کاو اصلی درباره اختلاط و جدایی مرزها( مرز امر نمادین و امر تخیلی، زمان رئایت و زمان رویداد نقل شده، زندگی فردی و عمومی) است.
9)عنصر "تفاوت" به مثابه یکی از عناصر بنیاد ادبیات پست مدرن مطرح میشود، مثلا تفاوت دروغ و حقیقت.
10) یکی از مبانی ادبیات پست مدرن عنصر مجاز است. مثلا نویسنده به جای اینکه دریایی را توصیف کند از طریق شرح کامل یک موج از آن دریا مخاطب خود را از طریق مجاز به علاقه ذکر جز و اراده کل، با عظمت دریا آشنا کرده و بقیه مطلب به عهده مخاطب میگذارد تا خود او به جستجو بپردازد یا مثلا برای توصیف فصل پاییز تنها به شرح برگی زرد شده از درخت توی باغ بپردازد.
شخصیت در ادبیات پسامدرن
1)شخصیتهای داستانهای پست مدرن سیال، لغزنده، غیر قابل اعتماد با هویت های تخیلی میباشند و وجودشان در برگیرنده افکار، اعمال و گفتار واقعی و غیر واقعی، رویا گونه و کابوس وار است که گاهی در صدد گسستن از همه چیز است، مثلا شخصیت میتواند هم فاشیست باشد هم پیرو آیین و هم یک کمونیست افراطی.
2) در داستان پست مدرن روال معمولی در شخصیت سازی و حادثه پردازی به هم می ریزد و تابع هیچ قائده ای نمیشود. برای مثال شخصیت میتواند مورد اصابت چند گلوله اسلحه قرار گیرد اما به نیروی ذهن زنده بماند یا به هیچ دلیلی مبدل به مورچه، سوسک یا هر چیز دیگر شود.
3) شخصیت داستان ها با بی ثباتی و کثرت گرایی هستی شناسانه مشخص میشوند و اساسن شکننده و دچار بحران هویت اند، هویت نه به معنای "چارچوب انسانی" بلکه هویت بین این جهانی بودن و آن جهانی بودن- مثلن نوسان بین جهان انسانی و جهان حیوانی، بین هویت انسان و فرا انسان این " بی هویتی جهانواره" هرچند در ظاهر مبتنی بر هیچ زمینه تاریخی و پیشینه منطقی نیست ، اما آنقدر ها هم غیر منطقی نمیباشد. شخصیت که در قرون وسطا با مقوله (باور میکنم) در دوره روشنگری با مقوله ( فکر میکنم) در رمانتیک ها با مفهوم (من احساس میکنم) ، و موقعیت داروینیستی با مقوله تغییر می دهم، در موقعیت فرویدی با مقوله ( خواب میبینم) در موقعیت اگزیستانسیالیستی با مقوله (من انتخاب میکنم)، ترازبندی می شود. شخصیت در داستان پست مدرن دچار (من پریشی) است این (من) پریشان شده نظامی متشکل از سه وجه است : واقعی یا آن چیزی که تجربه می شود، تخیلی یا بازنمایی آن چیزی که تجربه شده است، و بلاخره نمادین یا بازنمایی پیچیده تر و سامان یافته به شکل (صورت خیال) معنا پیدا می کند. بنا بر این (خود) یک ساختار زبانی می شود و زبان در واقع ظرف روانی انسان برای بازنمایی (خودی) که خویشتن او را می سازد.
4)امکان دارد زمان هایی که خواننده به شخصیت نگاه میکند، شاهد زندگی او در گذشته باشد، ضمن اینکه چارچوب زمانی یعنی گذشته زندگی شخصیت هم چندان روشن و مشخص نیست.
5) شخصیت ها به لحاظ روان شناختی اسکیزوفرنیک هستند پس: 1-5) کم حرف میزنند 2-5) حرف هایشان بی ربط است 3-5) در گفتارشان تکه های نامربوط را با فاصله یا بدون آن در کنار هم می گذارند.

رخداد در ادبیات داستانی پست مدرن
رویداد به صورت کولاژها(سر هم بندی) از تکه های جابجا شده اند و پیوند آشکاری میان واقعه و گفتگو( چه در گذشته و چه در حال) وجود ندارند. در کنار رویدادهای واقعی رویدادهای غیر واقعی هم وجود دارند و چه بسا وزن و حجم آنها بیشتر باشد. خصئصن در داستان های علمی-تخیلی پست مدرنیزه و یا داستان های پست مدرنیستی علمی-تخیلی شده. رویدادهای واقعی و غیر واقعی در صحنه هایی قرار داده میشوند که بیشتر به هذیان و رویا شباهت دارند ، این نوع صحنه ها بیانگر آرزوها و دهشت ها شخصیت می باشند و ممکن است حتی خط سیر داستانی را تعیین کند.
برای مثال شخصیت خواب میبیند که فلان فرد را با چاقویی دسته خردلی ، با تیغه ای به طول هشت سانتی متر کشته است و فردا میشنود که همان فرد با چنین چاقویی کشته شده است. چه بسا زمان مرگ او در همان نیم ساعتی باشد که او در خواب راه رفته است.
رویدادها به صورت احتمال در می آیند، تغییر جا می دهند و گاهی درست در تناقض و تعارض با هم قرار میگیرند. بنا بر این اگر یکی از شخصیت ها راوی باشد در این لحظه این زاویه دید را دارد و چند لحظه بعد زاویه دیدی دیگر.

اصول کلی مولفه های ادبیات داستانی پسا مدرن

1)انتخاب راوی اول شخص به جای راوی سوم شخص(دانای کل).

2)کنار گذاشتن زاویه دید ثابت در روایت.
3) کنار گذاشتن موضع گیری های تغییر ناپذیر اخلاقی، سیاسی، فلسفی و....
4) توجه به امر چگونه دیدن و نه چه چیز را دیدن.
5)دور شدن از واقع نگاری آشکار و تاکید بر تخریب، دگرگونی و اغراق روی تاثیرات حسی و عاطفی و برتری احساسات ذهنی بر مشاهدات عینی، و انعکاس حالات ذهنی نویسنده و نه تصاویر منطبق بر دنیای عینی، و تاکید بر تحمیل ذهنیت بر واقعیت، و غیر قابل کشف بودن جوهر مرموز بعضی از اشیا و پدیده ها به وسیله ابزارهای طبیعی تحقیق علمی و ممتنع بودن وجود چنین اشیا و پدیده هایی بدون وجود این جوهر ها.
6) کاربرد ژانرها و سبک های مختلف داستانی و نثر و شعر و تاکید بر تقلید( مسخره آمیز) از دیگر ژانرها:
پلیسی، وسترن، گوتیک،... گنجاندن فضا و ظرف مکانی و زمانی رخداد در ژانری به ظاهر نامتناسب ( مثلا رخداد قرون وسطا در ژانر پلیسی و جنگ دوم جهانی در وسترن یا علمی-تخیلی.)
7)خلق داستان ها ، داستانک ها و روایت های کوچک بی ارتباط با هم ، نا پیوسته و گسسته- هم در ساخت و هم در معنا- و در هم آمیزی (کولاژ) آنها به شکل کاملن تصادفی.
8) تاکید بر حضور خود آگاه در خلق، جریان خلق، و فضای خلق اثر ادبی.
9) تاکید بر طنز، هزل، کنایه نویسی و هجو افراطی.
10) گرایش عمومی به حد اقل گویی در روایت ها.
11) مردود شمردن مرز صورت (عالی) و صورت (پست) ادبیات، مرز ادبیات عامه و ادبیات جدی مرز فرهنگ نازل و فرنگ پیشرفته.
12)تاکید بر مشروط بودن ، گذرا بودن، گسست و ناپیوستگی، فروپاشی، عدم انسجام، وحدت و یکپارچگی و حتی ستایش آنها و حرکت به سمت تمرکز زدایی، تنوع، گونه گونی، خلق و اکتشاف، آزادی.
13)گرایش شدید به شکستن ساختارهای از پیش پذیرفته شده، حرکت به سمت نسبی بودن ارزش ها، انحلال هنجارها و هویت های ثابت در زندگی فردی اجتماعی و سیاسی.
14) زمان تکه تکه است، از این زمان به آن زمان پریده میشود.
15)ساختار کل داستان پست مدرن دستخوش چند پارگی است، جایی مقاله می شود جایی نثر شاعرانه و دیگر ادامه داستان با سبکی متفاوت یا سبک و زبان پیشین.
16) از تکه تکه شدن( زبان و ساختار) تکنیک کولاژ پدید می آید برای مثال ( ساختار اسطوره ای و زمان حال) و ( ساختار علمی و زبان جهان باستان) با هم در یک داستان می آیند در نتیجه متن داستان میتواند مجموعه ای از متن های رئالیستی، سوررئالیستی، ناتورالیستی، پلیسی، بیوگرافی، علمی-تخیلی، رمانتیکی، نئو رمانتیکی و سیال ذهن باشد.
17)روایت ها کلان و بزرگ مانند منافع ملی، با ارزش بودن علم، عدالت عمومی و غیره،ف که در پی ةآنند که به چیزی نظم و سامان بدهند، مثلن عده ای را حول منافع طبقاتی متشکل کنند، مردود شمرده می شوند. برعکس ادبیات پساگرا در صدد بیان روایت ها خرد است که وابسته به موقعیت خاص میباشند و گرایشی به کلی شدن ندارند و مفاهیمی عام و همگانی پدید نمی آورند. این مفاهیم به دلیل اتکا به موقعیت خاص ، گذرا، ناپایدار، شکننده، مشروط و ثابت نیستند. مثلن ادبیات پساگرا نمیپذیرد که صنعت به طور عام خوب و جنگ به طور عام بد است. بلکه آن را در هر موقعیت خاص به تصویر میکشاند. مثلا نشان میدهد در منطقه ای از یک کشور آفریقایی، جنگ بین دو قبیله می تواند امری خوب و در فلان روستای آسیایی صنعت امری بد باشد. به بیان دیگر داستان پست مدرنیستی در عمل دست به نوعی ( تبار شناسی) هنری می زند.

داستان پست‏مدرن به تعبير "ديويد لاج" :

الف) تناقض(هر قطعه، قطعه بعدى را نقض مى‏كند- مثلاً در «نام‏ناپذير» اثر بكت
ب) عدم‏انسجام و تناقض كه نمودش را در فاشيسم‏گراهاى بشردوست مى‏بينم
ج) فقدان قاعده(وجود تصادف)و مطرح شدن امر پوچ (Absurd) مثلاً تا اين حد كه نويسنده كتاب اصلى را پاره كند، سپس صفحه‏ها را درهم بريزد و بى‏هيچ قاعده‏اى آنها را پشت‏سر هم بياورد.
د) افراطگرايى و زياده‏روى
ح) اتصال كوتاه(پرش از امرى به امرى ديگر، تقاطع موضوع با موضوعى ديگر يا به‏اصطلاح (short circuit)

داستان پست‏مدرن به تعبير"ايهاب حسن" :

الف)اعتياد به زندگى شهرى
ب) ناگزيرى استفاده از آخرين تكنولوژى‏ها
ج) حذف انسان به‏عنوان عنصر مركزى داستان
د) عشق به بدويت
ح) اروتيسم
ط) اخلاق‏ستيزى و معيارشكنى
ى) تجربى بودن حيات.

تعريف "ژان بودريار" از داستان پست‏مدرنيستى:
از نظر بودريار، در داستان پست‏مدرنيستى، تصوير هيچ‏گونه مناسبتى با هيچ واقعيتى ندارد؛ تصوير وانموده‏اى ناب از خودش است. اين تصوير به نظام جلوه‏ها تعلق ندارد، بلكه به‏نظام وانمودن متعلق است. در اين مرحله، وانمايى ادبيات در خودش است كه بايد آن را مشخصه دوران پست‏مدرنيسم در ادبيات دانست؛ يعنى حركت از دال به دال، ادبيات را به خود ارجاع مى‏دهد و متنى مى‏سازد كه مناسبتى با واقعيت ندارد و از اين‏رو مى‏تواند از تقسيم‏بندى جهان‏هاى متفاوت (وجوب، امكان و امتناع) بگذرد. بودريار عصر پسامدرن را با ناپديدى مرجع و عصر وانمودن يكى مى‏داند و معتقد است كه نشانه‏ها بر مدلول‏ها غلبه كرده‏اند و ما تماس‏مان را با واقعيت از دست داده‏ايم و در يك «حاد – واقعيت» به سر مى‏بريم. (انكار شناخت و تغيير.) لذا از ديدگاه "بودريار" در ادبيات پسامدرنيسم:
الف: واقعيتى وجود ندارد، و نمى‏توان شكلى براى دگرگونى آن ابداع كرد، از اين‏رو تنها چيزى كه مى‏ماند، بازى با شكل‏هاى پيشين است.

ب: متن پسامدرن از تكنيك واقع‏نمايى استفاده مى‏كند تا صرفاً بازى جديدى ترتيب دهد.

ج: شوق خواننده را براى ارجاع داستان به واقعيت، به بازى مى‏گيرد و سرانجام آن را تخريب مى‏كند. (غيرواقعى بودن دنياى متن و دنيايى كه احساس مى‏كنيم واقعيت دارد) شخصيت‏ها مدام بر اين موضوع تأكيد دارند كه بازيگرانى هستند كه از كلمات تشكيل شده در سطرهاى متن جاى دارد.

د: متن هيچ نسبتى با واقعيت ندارد و قصد هم ندارد كه بإ؛ ّّ بيان زندگى آدم‏هايى نظير خود ما، حقيقتى را در مورد زندگى و جهان بگويد. از بازى پازل مثال آوريم؛ تكه‏هايى به‏هم ريخته شده كه بايد آنها را كنار هم چيد تا تصوير كامل و يكدستى به وجود آيد؛ اگر به‏جاى تصوير واحد و كامل، تصويرى چندگانه بخواهيم، به بوطيقاى پسامدرنيستى مى‏رسيم؛ چرا كه وقتى معنايى وجود نداشته باشد، پس رابطه‏اى هم بين «چيزها» وجود ندارد تا كنار هم فراهم آيند. به‏عبارت ديگر نبود قاعده (يا به قول بودريار مرجع) قاعده بيشمارى توليد مى‏كند كه ما هر بار مى‏توانيم يكى از آنها را استفاده كنيم و تكرار نكرده باشيم. بنابراين شايد درست‏تر باشد كه بگوييم پسامدرنيسم به بازى گرفتن قاعده‏مندى است. از عقايد فوق به اين نتيجه مى‏رسيم كه داستان پست‏مدرن داستانى است درباره هستى‏هاى ديگر؛ جهان‏هايى كه چه مربوط به درون ما باشند و چه خارج از ما، به هر حال با ارجاع‏هاى تطبيقى (علم) و ارجاع‏هاى عاطفى (داستان) معمولى نمى‏توان به آنها دست يافت؛ زيرا اولاً واقعيت بيرونى به مفهوم كلاسيك و حتى مدرنيستى، معناى خودش را از دست داده است، ثانياً من ِ تعريف‏شده در روانشناسى و روانكاوى متداول، جاى خود را به من - چندپاره و ازهم گسيخته داده است- درحالى‏كه همزمان با چنين فرايندى چه بسا جهان بين كامپيوترها و كامپيوترها و انسان‏ها دنياى تازه‏اى را براى ما شكل دهند.
نکات مختصرى درباره آمادگى خواننده براى خواندن يك متن پست‏مدرن:

1) ماهيت سيال و شكل‏ناپذير اين نوع آثار (پست‏مدرنيستى) مانع از ارزيابى اين آثار به‏نحو سُنتى است.

2) بنا به گفته "دريدا" ريشه هر روايت، همچون بازى كودكان، هراس از جهان است.

3) نابسامانى، تناقص، بى‏معنايى يا چندمعنايى، عدم‏قطعيت، درهم‏شدن شخصيت‏ها، حضور نويسنده به‏عنوان شخصيت داستانى، درهم‏ريختن زمان، عدم‏رابطه علت و معلولى بين پديده‏ها، عدم‏انسجام، فقدان ساختار ِ سامانمند (يا وجود نابسامانى)، قطعه‏نويسى و... از جمله ويژگى‏هاى يك متن پست‏مدرنيستى است. هر يك از ويژگى‏هاى يادشده، لزوماً متعلق به رمان پست‏مدرنيستى نيست و هر متنى كه يك يا چند عنصر از اين ويژگى‏ها را داشته باشد، پست‏مدرن نمى‏گويند.

4) متن پست‏مدرنيستى، متن «مؤلف است»؛ يعنى هر خواننده‏اى به‏راحتى نمى‏تواند با آن رابطه برقرار كند. به تعبيرى ديگر، در مقابل كنش خواندن، از خود مقاومت نشان مى‏دهد و درك و دريافت آن مستلزم تلاش فكرى خواننده است - متن خواننده‏مدار- هر چند كه متن پست‏مدرنيستى به‏طور كلى متعلق به زمانه خود است.

5) خواننده يك متن پست‏مدرنيستى، بايد بپذيرد كه داستان، به‏طور مطلق خيالى است؛ مطلقاً خيالى به اين معنا كه نمى‏خواهد بازتاب واقعيت‏ها باشد.

6) جهان بى‏معنى است، پس تظاهر به معنابخشى آن، امرى بى‏معنى است. فقط بايد به بازى بى‏معنا يا به اعتبارى«نامعنا» پرداخت يا به عكس با «نامعناها» بازى كرد..

7) بى‏معنى بودن جهان به‏معنى اين است كه معناى حتمى، قطعى و ترديدناپذير وجود ندارد.

8) با توجه به نكات فوق مى‏توان گفت كه معناى توليدشده در داستان پست‏مدرنيستى، معنايى گذرا، مشروط، انتقادى، محلى، سيال، تخليطى و شكننده است و فقط در بافت خاصى از جهان واقع‏ها و ناواقع‏ها توانسته شكل بگيرد.

9)رسيدن به ثبات (ثبات در هر چيزى) بى‏معناست و ايجاد «نظم» و «انتظام» مفهوم، و پديد آوردن يك «كليت»، بى‏معناست؛ زيرا روايت‏هاى بزرگى آفريده نشده است كه چنين كليت، نظم و ثباتى را خلق كند و روايت‏هاى بزرگ ديگرى هم آفريده نخواهند شد كه اين كليت، نظم و ثبات را حمايت كرده و تداوم بخشند.

10)تفسير آن‏چه از ادبيات پست‏مدرن پديده آمده است، غايت‏انگار و كمال‏گرا نيست و هدف خاصى را دنبال نمى‏كند. در پس ِ متن ادبى، معناى قطعى و واحدى وجود ندارد؛ بنابراين متن قابل‏تفسير است و هيچ تفسيرى بر ديگرى برترى ندارد.

11)در يك متن پست‏مدرن، ما با طرحى منسجم و ساختمانى شكيل و چشم‏نواز روبه‏رو نيستيم. بايد اثر را فارغ از نوع نگرشى كه به رمان كلاسيك و حتى مدرن داريم، بخوانيم.



از این نکات میتوان به جان کلام داستان پست مدرن پی برد:

انبوهی از افسانه های عصر فضا، قصه های عامیانه ، عشق و بی عشقی، تغییر و ثبات، توهم و واقعیت، واقعیت اختصاصن منطقه ای، خیال پردازی بر بستر جزییات ملموس و منطقه ای، کیهان شناسی جدید، نقب زدن به گذشته روایی و به طور شاخص گذشته روایی منطقه ای، و نیز نفوذ در پسا ساختارگرایی جهانی، پایی در خیال و پایی در واقعیت، آمیزش صناعت و صراحت، واقع گویی وخیال پردازی، دروغ و حقیقت، شور سیاسی و هنر ورزی غیر سیاسی، شخصیت پردازی و کاریکاتور، شوخ طبعی و هراسناکیساده گرایی و شگرف سازی، بازی آزاد زبان و در عین حال گرایش به کم گویی اسکیزوفرنیک، کاربرد عناصر مجاز به مثابه ساختاری موجود و رویکرد افراطی ضد آن، نمادین کردن شخصیت ها، چند معنایی پیام، چند صدایی روایت، سیالیت ذهن، عدم قطعیت و نداشتن مرکز و تعبیر خاص و پایان مشخص.

در پایان ذکر این نکته ضروری است ، و ادبیات پست مدرن باید بازتاب این نکته باشد که همه هویت ها تخیلی هستند، همه هویت ها پیوندی اند، همه هویت ها کدرند. این ادبیات باید سیال بودن زمانه ، حاکمیت بازی های زبانی مختلف، تعامل و ایجاد رابطه خرده گفتمان های مختلف، بازی گرغتن غول دنیای کلاسیک، بی مرزی و جهانی شدن، زمان و مکان زدایی، ایجاد مخالف و اپوزیسیون ها مجازی، سهولت ارتباطات، فرو ریزی ارتباطات من با من، انبوه شدن اطلاعات، ورود به دنیای نانموده، حقیقی پنداشتن کاراکترهای خیالی، تبدیل هست ها به نست ها در دنیای اطلاعات، و نیست ها به هست ها در دنیای وانموده، از بین رفتن مرز حقیقت و غیر حقیقت، خوب و بد، ارزش و غیر ارزش را نشان دهد.

ادبیات پست مدرن باید بیانگر این نکته باشد که نمیتوان یک مفهوم را با مدلول استعلایی تعبیر نمود، تعریف جهان شمول بی معناست،ف باید بتوان دوار بود جهان همه جا حاضر بودن چشم قدرت، توزیع و پخش قدرت، عدم تمرکز قدرت،، را بیان کند.
منابع:
1.پست مدنیسم-گلن وارد- ترجمه ابوذر مرمی- نشر ماهی
2.ادبیات پسا مدرن- پیام یزدانجو- نشر مرکز
3.مبانی داستان کوتاه- مصطفی مستور- نشر مرکز
4.مقاله فتح اله بی نیاز- سایت آتی بان
6.من یک پست مدرن هستم( مقاله)- فدروس ساروی- وبلاگ خنده گری



انجمن ادبی شفیقی