شب سختی بود
شب سختی بود
وقتی درد لابلای پاهایم میخزید و
چشمانم را به عاریه میگرفت و... تو نبودی!
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۴:۲۸ ب.ظ توسط مریم قاضی
|
وقتی درد لابلای پاهایم میخزید و
چشمانم را به عاریه میگرفت و... تو نبودی!